تبليغاتX
جنة‌الحسین :: وبلاگ هیئت مذهبی جنة الحسین اصفهان
جنة‌الحسین
وبلاگ هیئت مذهبی جنة الحسین اصفهان
 

|+|
نوشته شده توسط حسین در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 16:12
ماه شعبان 

میلاد امام حسین( علیه سلام)و

امام سجاد( علیه سلام)و

ابولفضل العباس( علیه سلام) مبارک

 

|+|
نوشته شده توسط حسین در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 19:5
 
میلاد امام علی مبارک

|+|
نوشته شده توسط حسین در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 11:58
میلاد فرخنده ی حضرت زهرا سلام الله علیها  


                                            به دنبال ضریحت به قلبم رسیدم

 

آن زهره که صد هزار زهره بود محولقایش 

 

زهراست که جان دو جهان باد فدایش


 

 

 

 در وصف مقامش بود این بس که خداوند 

 

خوانده است وِرا شافعه یِ روز جزایش 


|+|
نوشته شده توسط حسین در یکشنبه دوم تیر 1387 و ساعت 19:8
میلاد حضرت زهرا سلامالله علیها 







|+|
نوشته شده توسط حسین در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 15:43
آجرک الله یا ابا صالح 
السلام علیک یا بنت ولی الله. السلام علیک یا اخت ولی الله.السلام علیک یا عمت ولی الله

یا معصومه سلام الله علیها

|+|
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 و ساعت 2:51
 

 

نقش اخلاص در كربلا

گوهر کمیاب و گرانبهای «اخلاص»، پیام‌ دیگری از عاشورا است. اخلاص در نیت، اخلاص در عمل و مشارکت در نهضت امام حسین علیه‌السلام، اخلاص در جنگیدن در صحنه کربلا، اخلاص در محبت و دوستی و رفتن به زیارت شهدای کربلا، اخلاص در عزاداری، گریستن، مداحی کردن، مجلس گرفتن و ... همه از جلوه‌های قابل بحث است.

آنچه مهم‌ترین عامل ماندگاری نهضت عاشورا در طول قرون و اعصار است، جوهره اخلاص در نهضت عاشوراست. خداوند، وعده فرموده که عمل مخلصان و تلاش مخلصانه را تباه نکند و اجر دنیوی و اخروی آنان را کامل عطا کند.

صحنه‌های جهاد و کشتن و کشته شدن در تاریخ بشری و تاریخ اسلام فراوان است، اما آنچه برخی از این صحنه‌ها را جاودانه کرده، اخلاص و رنگ الهی و خدایی داشتن است؛ «صِبغة الله». این رنگ بی‌زوال، در حماسه عاشورا دیدنی‌تر می‌شود.

امام حسین علیه‌السلام در ضمن خطابه‌ای مفصل که پیش از خروج از مدینه ایراد نمود، هر گونه شائبه دنیاطلبی و ریاست‌خواهی و جنگ قدرت را رد کرده، انگیزه خالص «اصلاح دینی و اجتماعی» را مطرح ساخت:

خدایا! تو می‌دانی که آنچه از ما بود، هرگز نزاع بر سر قدرت و دنبال کالای دنیا رفتن نبود، بلکه می‌خواهیم معالم دین و نشانه‌های مکتب را نشان دهیم و با ایجاد اصلاح در جامعه، مظلومان ایمن شوند و فرائض و سنن تو اجرا شود... . (1)

نظیر این سخن را در سخن دیگری هم فرمود که:

من هرگز به عنوان شورش، خوشگذرانی، سرمستی، فساد انگیزی یا ستم برنخاستم، بلکه برای طلب اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم... . (2)

این در وصیتنامه‌ای بود که قبل از خروج از مدینه، برای برادرش محمد حنفیه نوشت، تا انگیزه‌های دیناطلبانه را از حرکت انقلابی خویش، نفی کند.

چون انگیزه اخلاص، حرکت‌آفرین عاشورا بود، هیچ عاملی نتوانست امام حسین علیه‌السلام و یارانش را از ادامه راه تا رسیدن به شهادت باز دارد.

در این حرکت خالصانه، ناخالصان چه از اول و چه در مسیر راه کربلا، تصفیه شدند تا حاضران در عاشورا، همه یکدست و خالص باشند مخلصین در نیت و محبت، از مدینه همراه حضرت بیرون آمدند. مخلصان دیگری هم در مکه، در طول راه و حتی در کربلا به او پیوستند. اما آنان که انگیزه‌های غیر الهی داشتند، یا از آغاز حرکت، او را همراهی نکردند، یا از میان راه برگشتند، یا حتی فراخوانی خصوصی امام را نسبت به نصرت آل الله‌، با بهانه‌هایی نادیده گرفتند و توفیق شهادت در رکاب سیدالشهدا علیه‌السلام را نیافتند.

وقتی در طول راه، اوضاع کوفه و شهادت مسلم بن عقیل گزارش داده شد، جمعی از همراهان، از چپ و راست از پیرامون حضرت متفرق شدند و تنها کسانی ماندند که از مدینه همراه حضرت آمده بودند. (3)

هرثمة بن ابی مسلم، در میان راه به امام برخورد. امام انتظار یاری و همراهی از او داشت. ولی او ناامنی خانواده خود را بهانه کرد و صحنه را ترک نمود. (4)

عبیدالله بن حر جعفی هم در منزلگاه «قصر بنی مقاتل»، به فرستاده امام که او را به نصرت حق فرا می‌خواند، همچنین به دعوت خود امام حسین علیه‌السلام، که بااو دیدار کرد و به یاری فراخواند، پاسخ منفی دادو از این سعادت محروم شد.(5)

طرمّاح بن عدی هم تا چند قدمی این سعادت آمده بود که توفیق همراهی نیافت (6) وقتی خلوص در مبارزات و فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی نباشد، حتی ممکن است تا مراحلی از راه را هم، ناخالصان همراه شوند و چهره شایسته و الهی از خود نشان دهند، اما چون ناخالصی در وجودشان است، امواج حوادث آنها را از دریای جوشان نهضت به کناری می‌افکند و سابقه‌های دراز مدت مبارزاتی نیز به کار نمی‌آید . تاریخ، سرشار از تجربه‌های تلخی است که صاحبان نیت‌های غیر صالح و ناخالص، نتوانسته‌اند تا آخر در مسیر حق، پایدار بمانند.

خالصان، خلوص خود را در شب عاشورا و روز نبرد کربلا نشان دادند و گاهی آن را در رجزها و سخنان خویش بروز می‌دادند.

در صحنه کربلا، خون بود و شمشیر و شهادت، نه مدال و پول و امتیازات اجتماعی. ماندگاران و مقاومان، تنها با نیروی اخلاص به جهاد خود ادامه می‌دادند.

عابس بن ابی شبیب شاکری در نبرد خویش با سپاه کوفه، این‌گونه حمایت خالصانه و الهی خود را از اهل‌بیت پیامبر اظهار می‌کرد:

من با شمشیرم در راه شما تیغ می‌زنم و جهاد می‌کنم تا به دیدار خدا بروم و با این کار، جز به پاداش الهی، چشم ندوخته‌ام و چیزی نمی‌خواهم. (7)

حسین بن علی علیهما‌السلام بنده خالص خدا بود. در زیارت حرم او، به فرموده سید بن طاووس، او را اینگونه خطاب می‌کنیم: «السلام علیک یا خالصة الله.» (8)

دستگاه امام حسین علیه‌السلام، مشتری خلوص در عمل است. آنچه هم ریایی و متظاهرانه باشد و آن که با نیت آلوده، دم از این مجموعه خلوص بزند، خواه ناخواه روزی رسوا می‌شود.

درس عاشورا این است که هدف و انگیزه را در هر عملی خالص سازیم و بدانیم که از دیدگاه خدا، عمل خالص محو و نابود نمی‌شود. همچنان که نهضت عاشورا با گذشت زمان نه تنها کهنه و فراموش نشد، که روز به روز بر جلوه و جاذبه آن افزوده گشت و این به برکت «عنصر خلوص» بود.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- تحف العقول، ص 239 (انتشارات اسلامی)، اللهم انک تعلم انه لم یکن ما کان منا تنافسا... .

2- انی لم اخرج اسرا و لا یطرا... (بحارالانوار، ج 44، ص 329.)

3- وقعة الطف، ابومخنف، ص 166.

4- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 379.

5- همان، ص 366.

6- همان، ص 364.

7- وقعة الطف، ص 100.

8- مفاتیح الجنان، آداب حرم مطهر امام حسین، ص 421.

منبع:

پیام‌های عاشورا، جواد محدثی .

 

محرم

|+|
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 3:34
 

فوز و رستگاری در كربلا

 

انسان وقتی تلاش‌هایش در زندگی، او را به «هدف خلقت» برساند، «فائز» و رستگار است. فوز در فرهنگ دینی آن است که انسان با بهره‌گیری از نعمت‌های خدا و عمر خویش بتواند سعادت جاودانه را که کامیابی ‌آخرت و بهشت است به دست آورد. فوز عظیم و رستگاری کامل، رسیدن به کامروایی اخروی است. به تعبیر حضرت علی علیه‌السلام: «الاخرة فوز السعداء» (1) خود آن حضرت وقتی در سپیده‌دم نوزدهم رمضان ضربت خورد، فرمود: «فزتُ و رب الکعبة»، چرا که برای اولیای الهی، شهادت برترین رستگاری و کامیابی است.

امام حسین علیه السلام در حرکت عاشورایی خویش، فوز و سعادت ابدی خود و یارانش را می‌دید، از این رو مشتاقانه به سوی این هدف می‌شتافت. در راه کوفه، وقتی طرماح با آن حضرت ملاقات و ایشان را از رفتن به کوفه پر آشوب منع کرد، امام فرمود:

ما با آنان قول و قراری داریم که دوست ندارم خلف وعده کنم. اگر خداوند شر و فتنه را از ما دفع کرد، که لطف دیرینه اوست و اگر هم آن پیش آید که گریزی از آن نیست، آن هم فوز و شهادت است: «... و اِن یَکُن ما لابُدَّ مِنهُ فَفَوزٌ و شهادةٌ اِن شاءالله.» (2)

در سخن دیگری که از آن حضرت نقل شده است، در شب عاشورا خطاب به همراهان گوشه‌هایی از فرهنگ حیات و فلسفه مرگ و زندگی و سعادت اخروی را بیان فرمود، سپس افزود:

بدانید که تلخ و شیرین دنیا همه‌اش خواب و خیال است، بیداری و هشیاری در آخرت است. فائز و رستگار کسی است که در آخرت به سعادت برسد و بدبخت کسی است که به شقاوت آخرت گرفتار آید: «... و الفائز مَن فازَ فیها و الشَّقیُّ مَن شَقی فیها.» (3)

سخن معروف امام حسین علیه‌السلام: فاِنّی لا اَری المَوتَ اِلاّ سَعادَةً (4) نیز گویای بینش امام در مورد مفهوم و ماهیت سعادت و رستگاری است که امام آن را در سایه شهادت در راه خدا می‌داند.

این باور حقیقت، به اهل ایمان شوق به آخرت و بهشت می‌بخشد و وابستگی‌هاشان را به دنیا می‌کاهد و سبکبال و شهادت‌طلب می‌شوند و به راحتی جان فدای مکتب و قرآن و ولی خدا می‌کنند و شایسته‌ترین چهره‌هایی که عنوان «فائزین» را به خود اختصاص داده‌اند شهدای کربلایند. امام حسین علیه‌السلام وقتی به بالین حُر رسید، ضمن ستایش‌هایی که از او کرد، اشعاری در ستایش از ایثار و مواسات و صبر او خواند، از جمله این بیت که:

لقد فازوا الذی نصروا حسینا   و فازوا بالهدایة و الصلاح (5)

آنان که حسین را یاری کردند، رستگار شدند و به هدایت و صلاح، راه یافتند. در زیارتنامه‌های شهدای کربلا و اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، به این تعبیر بسیار برمی‌خوریم که آنان را کامیاب و اهل فوز می‌شماریم و نیز آرزوی این که کاش ما هم در کربلا در رکاب آنان بودیم و می‌جنگیدیم و با شهادت، به فوز ابدی می‌رسیدیم. از جمله به این چند نمونه دقت شود:

خدایا شهادت می‌دهم که حسین بن علی به کرامت تو نائل و فائز شده است، او را با شهادت، گرامی داشته‌ای و به او سعادت بخشیده‌ای. (6)

و خطاب به شهدای کربلا می‌گوییم:

«فُزتُم و الله فَوزاً عَظیماً، یا لَیتَنی کنتَ معکُم فَاَفُوز فَوزاً عظیما.»

«اشهدُ انکُم الشُهداءُ و السُّعداءُ و اَنّکمُ الفائِزونَ فی دَرجاتِ العُلی.»(7)

زائر شهدای کربلا که آن به خون خفتگان را شهید و سعید و فائز می‌شمارد، این بینش را به زندگی خود هم سرایت می‌‌دهد و دیدگاهش نسبت به سعادت، فراتر از کامیابی‌های دینوی می‌شود. این برداشت عمیق‌تر از زندگی و اندیشیدن به «فوز»، درسی است که عاشورا به همه می‌دهد: رستگاری، در سایه جهاد و شهادت و جان دادن در راه مکتب و ولایت.

پی‌نوشت‌ها:

1- غرر الحکم.

2- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 364.

3- بحارالانوار، ج 11، ص 150.

4- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 440. برخی این اشعار را به امام سجاد علیه‌السلام نسبت داده‌اند.

5- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 440. برخی این اشعار را به امام سجاد علیه‌السلام نسبت داده‌اند.

6- مفاتیح الجنان، زیارت اربعین، ص 468.

7- مقاتیح الجنان، زیارت شهدا، ص 440. در زیارتنامه‌های دیگر نیز مانند زیارات روز عرفه، زیارت مطللقه امام حسین و... دیده می‌شود.

منبع:

پیام‌های عاشورا، جواد محدثی .

 

|+|
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 3:19
 

 

مقام رضا و تسليم در كربلا

 

از مراحل بالاي عرفان و توحيد، «رضا» است. «رضا» هم نشان دهنده اوج محبت و دلدادگي به خداوند است و هم نشانه اخلاص کمال و نداشتن هيچ انگيزه‌اي جز پسند و خواست مولي.

اهل‌بيت عليهم‌السلام در مقابل خواست خدا و تقدير او کاملا راضي بودند و اين را براي خود، کمال مي‌دانستند و با پشتوانه «رضا»، هر مشکل و بلا و مصيبتي را صبورانه و عاشقانه تحمل مي‌کردند. در مسائل اجتماعي نيز هرگز پسند و رضايت مردم را بر رضاي الهي ترجيح نمي‌دادند و آنچه تکليف بود عمل مي‌کردند، مهم رضاي الهي بود، هر چند به خشم مردم مي‌انجاميد.

اين نکته در تعاليم قرآن و احاديث بسيار مطرح است. امام حسين عليه‌السلام که براي رضاي الهي قدم در اين راه گذاشته بود، روحيه کوفيان را چنين ترسيم مي‌کرد که آنان خواسته‌هاي دل خويش را بر رضاي الهي ترجيح داده‌اند: «لا اَفلَحَ قَومٌ آثَروا مَرضاةَ انفُسِهم عَلي مَرضاةِ الخالق.» (1) امام سجاد عليه‌السلام نيز در انتقاد از خطيبي که در کاخ يزيد و نزد اسراي اهل‌بيت، از يزيد ستايش مي‌کرد و از دودمان علي عليه‌السلام به زشتي ياد مي‌کرد، بر سر او فرياد کشيد که:

واي بر تو، رضاي مردم را به قيمت خشم خدا خريده‌اي!؟ «اِشتريتَ مَرضاة المخلوقِ بِسَخَطِ الخالق.» (2)

اما آنچه که در اين بحث و بخش مورد نظر است، همان بعد متعالي عرفاني «رضا» است که ملاک عمل موحدان راستين است و عاشورا جلوه‌اي از اين فضيلت به شمار مي‌رود.

يکي درد و يکي درمان پسندد    يکي وصل و يکي هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران             پسندم آنچه را جانان پسندد

نمونه‌هاي ديگري از مقام «رضا» را در کربلا با هم مرور مي‌کنيم:

در مسير راه کوفه، ابا عبدالله عليه‌السلام پس از برخورد با فرزدق و آگاهي از اوضاع کوفه، فرمود:

همواره کار دست خدا بوده و هست. اگر قضاي الهي بر چيزي نازل شود که دوست داريم و مي‌پسنديم، خدا را بر نعمت‌هايش سپاس مي‌گوييم و اگر فضاي الهي ميان ما و اميدمان فاصله انداخت، باز هم از کسي که نيتش حق و شيوه‌اش تقوا باشد دور نيست (که آن را بپسندد). (3)

شعار «رِضا اللهِ رضانا اهلَ البيت» از کلمات نوراني امام و خاندان او در اين سفر بود. اين کلام را هم هنگام خروج از مکه به سمت کربلا در ضمن خطبه‌اي بيان فرمود، (4) هم واپسين کلماتي بود که در قتلگاه از حنجر خونين آن امام شنيده شد که «الهي رِضيً بِقَضائک.» خواهر خويش را نيز به تسليم و رضا دعوت مي‌کرد «اِرضي بِقَضاءِ الله» تا پس از شهادتش بي‌تابي و نارضايي از خود نشان ندهد. وقتي هم که مي‌خواست از مدينه خارج شود، هنگام وداع با قبر رسول خدا از خداوند طلب کرد که آنچه که رضاي تو است، برايم انتخاب کن: اسئلکَ ... ما اختَرتَ مِن اَمري هذا ما هُوَ لَکَ رِضيً.» (‌‌‌5)

اين روحيه معنوي در ساير عاشوراييان هم بود. حضرت مسلم بن عقيل در کوفه وقتي گرفتار شد، باز دم از رضاي الهي مي‌زد و به داوري خدا راضي بود و در هر حال، خدا را حمد مي‌گفت. (6)

سيدالشهدا عليه‌السلام وقتي به کربلا مي‌رفت، به سرانجام و سرنوشت ماجرا راضي بود، هر چه را که خدا مقدر کرده باشد براي خود «خير» مي‌ديد و مي‌فرمود:

چه کشته شويم، چه پيروز گرديم، آنچه را خدا بر ايمان مقدر کرده باشد، آن را خير مي‌بينيم.» (7)

رضاي عبد از خدا و رضاي خدا از عبد، اوج اين کمال است؛ پسند دو جانبه و رضاي از هر دو سو. در متون زيارتنامه هم به اين مقام و مرتبه شهداي کربلا اشاره و ارج نهاده شده است.

در زيارتنامه حضرت مسلم است: شهادت مي‌دهم که تو اقامه نماز و زکات کردي و جهاد کرده به شهادت رسيدي در حالي که خداوندت از تو راضي بود «لَقَيتَ اللهَ عز و جلَ و هُو عَنکَ راضٍ.» (8) در زيارتنامه هاني مي‌خوانيم که جان خويش را در راه رضاي الهي فدا کردي (بَذَلتَ نَفسَکَ في ذاتِ اللهِ و مَرضاتِهِ.) (9) در همين متن، به رضايت خدا از او هم اشاره شده است.

اين که يک انسان به مقامي برسد که خشم و رضاي او خشم و رضاي خدا باشد، مقام والاتري است. سيدالشهدا عليه‌السلام، با اين وصف در زيارت مطرح شده است:

«يا مَن رِضاهُ مِن رِضي الرّحمانِ و سَخَطُه مِن سَخَطِ الرّحمان.» (10)

خاندان امام نيز چنين بودند و پيشامدهاي ناگوار کربلا را به حساب خدا گذاشته به اميد اجر او، آنها را تحمل مي‌کردند و همه را «زيبا» مي‌ديدند. اين کلام حضرت زينب عليهاالسلام است که وقتي در مجلس ابن زياد در کوفه، والي مغرور با طعنه خطاب به آن بانوي قهرمان گفت: کار خدا را با برادر و خاندانت چگونه ديدي؟ زينب کبري عليهاالسلام پاسخ داد: جز زيبا چيزي نديدم؛ «ما رايتُ الاّ جَميلا» (11) و اين سخن به شدت والي کوفه را عصباني ساخت.

کار براي رضاي خدا و داشتن مرتبه «رضا»، سرمايه عظيمي است که هم وجدان انسان‌ها را همواره آرام و خرسند مي‌سازد، هم اميدآفرين و حرکت‌زا است و هم ايجاد انگيزه قوي مي‌کند. ملت ايران در سال‌هاي انقلاب و جنگ، به خاطر رضاي الهي به ميدان رفتند و از شهادت استقبال کردند. بستگان و خانواده‌هاي شهدا و جانبازان هم با روحيه رضامندي، تحمل مشکلات کردند. امام خميني (قدس‌سره) فرمود:

کسي که دنبال حق مي‌رود و براي رضاي خدا کار مي‌کند، نبايد به فکر اين باشد که به او چه گفته‌اند، يا چه مي‌گويند؛ بايد خدا را در نظر بگيرد و براي خدا کار کند، هر کس هر چي مي‌خواهد بگويد. (12)

در زمينه افزايش قدرت روحي براي تحمل سختي‌ها و شهادت‌ها هم فرمود:

ملتي که براي رضاي حق تعالي انقلاب کرد و براي ارزش‌هاي معنوي و انساني به پا خاسته است، چه باک دارد از شهادت عزيزان و آسيب ديدن نور چشمان و تحمل سختي‌ها؟ (13)

 

پي‌نوشت‌ها:

1- مقتل الحسين، خوارزمي، ج 1، ص 239 (در بحارالانوار، بجاي «انفسهم» کلمه «المخلوق» است: ج 44، ص 383).

2- بحارالانوار، ج 45، ص 137.

3- موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 226.

4- موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 328.

5- همان، ص 287.

6- وقعة الطف، ص 139.

 7- اني لارجو ان يکون خيرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا (اعيان الشيعه، ج 1، ص 597).

8- مفاتيح‌الجنان، زيارت حضرت مسلم، ص 402.

9- همان، ص 403.

10- همان، زيارت مطلقه امام حسين عليه‌السلام، ص 4260 (زيارت ششم).

11- بحارالانوار، ج 45، ص 116.

12- صحيفه نور، ج 19، ص 142.

13- همان، ص 276.

منبع:

پيام‌هاي عاشورا، جواد محدثي .

|+|
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 3:10
 

 علل پدید آمدن عاشورا

 

عاشورا، تقابل اندیشه و كردارناب، با دل هایی كه چراگاه بیگانه ها بودند.

رسول خدا(ص) فرمود:

اگر دل را نگهبانی می كردید كه هر چرنده ای در چراگاه آن وارد نشود، آنچه را من می بینم، شما هم می‌دیدید و آنچه را می شنوم، شما هم می شنیدید.

آنان كه گوششان به هر حرفی باز است، بیگانه از وحی خدا و سنت نبوی را به حریم دل آنان راه است و اعتقاد و اطاعتشان به یك ترجمه و یك نظریه، سست می شود و پندار خود را بر وحی خدا می بندند، چراگاه دلشان را به روی هر چرنده‌ای گشوده‌اند، و لذا نه چشمشان می‌بیند و نه گوششان حق را می شنود. دل خوش كنندگان به اصطلاح‌ها، مگر این حدیث را نشنیدند كه ملاك صحت كلام معصوم، قرآن است و اگر به آن عرضه كردند و با آن راست نیامد، لایق كوبیدن به دیواراست؟ تا چه رسد به كلام غیرمعصوم.

مگر نشنیدند كه مردی سال‌ها در خانه به روی خود بست، در قرآن فرو رفت، كتابی از تناقض‌های قرآن آراست و در ‌اندیشه بود كه آن را نشر دهد و از این همه یافته‌های خود، در پوست نمی گنجید. قضا را دیدارش با امام صادق(ع) افتاد و حضرت به او فرمود:

"آیا ممكن است آنچه تو از قرآن فهمیده ای و ضد و نقیضش دانسته ای، آن نباشد كه خدای متعال اراده فرموده است؟"

این جمله حضرت، جان او را بیدار كرد؛ دانست كه در این سالیان دراز، بر خوشایند نفس و زینت شیطان رفته است. كتابی را كه فخر خود می دانست، به آتش بیداری سوزاند.

عاشورا، جلوه تقابل دو تفكر است از دین، تفكری فربه شده از بسط شریعت، و تفكری پایبند به سنت نبوی.یك سوی میدان، تفكری فربه شده و بسط یافته از تسامح و تساهل نسبت به دین را به صف می یابیم. دین در این باور، نه محل بروز و صدور و اجرای احكام الهی است در پهنه جماعت مسلمین، بلكه خلاصه ای است در نماز، روزه، حج و ثواب اخروی.

و او را چه سعادت بود كه با این جمله بیدار شد، وگرنه چه كسانی كه جمله‌ها هیچ تاثیری در آنان نكرد چون: خوارج، اصحاب جمل، كاخ نشینان شام و غاصبان غدیر.

همواره آنان كه باب اخلاص را به روی تردیدها، شبهه ها و شریك‌ها گشوده اند، به نفاق پنهان و آشكار مبتلا گشته‌اند. آن جا كه مرزهای اندیشه مسلمانان در شام به روی رومیان گشوده می شود و سلوك، سیاست و فرهنگ آنان خوشایند نخبگان و خواص حكومت واقع می شود، چه انتظار از پایبندی به اعتقادها و پای فشردن بر سیره رسول خداست؟ آن بزرگ انسان عالم خلق، رسول اكرم(ص)، در میان مردم، چون آنان می زیست. دارالخلافه‌اش مسجد بود، سلوكش هرگز به امیران و رهبران روزگارش شبیه نبود و تمام پندارها را از رهبری دگرگون ساخته بود، اما امروز در مرزهای گشوده! و رفاقت اعتقادی! و دلهای چراگاه وحوش، این شیوه بسنده نیست. كبكبه ای می خواهد و كاخی، دست به سینه ها و چاكرانی، بیت المال گشوده ای و اختیار بی حساب و كتابی، سیاستش كه نیرنگ اساس آن باشد و فرهنگی كه فریب، رنگ و لعاب آن، و زیركی آن چنانی كه در معاویه سراغ است، نه در علی(ع)، چرا كه علی متعصب است به احكام الله و معاویه آزاد از تقید به آنها، و سیاست اموی را این لازم است، نه آن!!

در تمثیل قرآن هست كه آن كس كه چیزی را تمام دارد، بهتر است یا آن كس كه چیزی را شریك دارد؟ پذیرش وحی، اعتقاد به توحید و انجام هر عملی، باید خالص برای خدا باشد. اگر چنین شد، حاصلش رستگاری است والا چه بسیار كسانی كه گفتند لااله الاالله و رستگار نشدند. آیا در كلام رسول حق، خدشه ای بود كه فرمود قولوا لااله الاالله تفلحوا؟ یا آنان كه (اله) را طرد نكردند و(الله) را به كمال برنگرفتند تا به رستگاری دست یابند؟

علی(ع) كه در میدان نبرد با پهلوان عرب، از سینه خصم برمی خیزد تا خشم فرو نهد و تنها به خاطر رضای حق، جان او را بگیرد، شایسته صفت "موحد" می گردد و برای هدایت مردم برگزیده می شود. او كه پیام برائت رسول خدا را برمی گیرد و بی هیچ ملاحظه ای - نه برای مراعات جان و نه خوشایند و بدایند كفار و مشركین - تنها به انجام تكلیف كه قرائت برائت خدا و رسول او از مشركان است، می اندیشد، صلاحیت می یابد كه سكان جامعه مسلمین را در دست گیرد.

اینان كه امروز در برابرزاده رسول خدا صف آراسته اند، مرزهای دل خود را به روی هر چرنده ای گشوده اند و لذاست كه گفتار حق حسین (ع) و یارانش در دل آنان فرو نمی رود و چشمهایشان حسین(ع) را بر دوش پیامبر نمی بیند.

اینان، بارها اطاعت خدا و رسول او را در پای خوش آمدها و ملاحظه های قومی، منطقه ای و جهانی قربانی كرده‌اند، كه امروز حجت خدا را قربانی امیال خود می كنند.

اینان، مكرر ملاك ارزیابی حق و باطل را زیر پا نهادند تا امروز ملاكشان فرمان یزید است.

اینان، قبلا بر منبر رسول خدا پذیرای غاصبان، كج اندیشان و بداندیشان شده‌اند كه امروز یزید را بر آن مسند، امیرالمومنین می دانند و حكمش را حكم خدا!؟

اخلاص كه رفت، نفاق می آید. پای فشردن بر احكام الهی كه رفت، احكام غیرجایگزین می گردد. حاكم عادل و متقی كه رفت، فرمانروای ظالم و فاسد بر كار مسلط می شود. مرزها كه شكست، دل ها چراگاه هر فكر، ایده و نظر می گردد. و اینها، یكباره و از آسمان نازل نمی شود كه با یك لبخند، یك نشست، یك رضایت و یك احسنت شروع می شود و از بیرون و درون، دست بیگانه و نفس به هم می رسد و كار به این جا كشانده می شود.

اخلاص كه رفت، نفاق می آید. پای فشردن بر احكام الهی كه رفت، احكام غیرجایگزین می گردد. حاكم عادل و متقی كه رفت، فرمانروای ظالم و فاسد بر كار مسلط می شود. مرزها كه شكست، دل ها چراگاه هر فكر، ایده و نظر می گردد. و اینها، یكباره و از آسمان نازل نمی شود كه با یك لبخند، یك نشست، یك رضایت و یك احسنت شروع می شود و از بیرون و درون دست بیگانه و نفس به هم می رسد و كار به این جا كشانده می شود.

چرا حسین(ع) هدف قیام خود را، احیای سنت جدش، پیامبراكرم معرفی کرد؟ سنت پیامبر، دستخوش چه بدعتها، مرزشكنی‌ها و اندیشه‌های ناصوابی قرار گرفته بود كه حسین(ع) جان خود و یاران و اسارت خاندانش را برای اصلاح آن به میدان آورد؟

كربلا، میدان مقابله این دو گروه است، گروهی كه سنگر اندیشه وعمل خود را به روی بیگانه گشوده است و میزان را تنها عقل خود قرار داده اند. عقلی كه با اطاعت ناب خدا و رسول پیراسته نگردیده و آلوده انحراف و طغیان گشته است. با گروهی كه اندیشه و عمل خود را در زلال كوثر ولایت از هر بیگانه ای پاس داشته و سنگربان بیداری چون حسین(ع) را میزان صحت و سقم اندیشه و عمل خود قرار داده اند.

اخلاصی كه در سعادت و كمال انسان، آن قدر حائز اهمیت است و بدون آن، اعمال انسانی، هبا منثوراست، و چون گردی، با كوچكترین رویكرد دنیا پراكنده می شود، آن چنان كه اثری از آن نماند، اوج جلوه نقش خود را در كربلا به میدان آورد.

اندیشه‌ها و باورهای پاك، خالص و ناب كه در جهاد مستمر با نفس، از آلودگی‌ها صیانت شده بود، در صف حسین(ع) به استقبال شهادت ایستادند و همایش ابدی، برای بیداری انسانها آفریدند، كه تا دنیا باقی است، آن كه رنگ خدایی دارد و مهر اخلاص بر كردار و اندیشه اش خورده است، در این صف در مقابل ناكسان و دین به دنیا باختگان بایستد و آن كه رنگ غیرخدایی دارد، چه رنگ غربی و چه رنگ شرقی، یعنی رنگ غیر ولایت به خود گرفته باشد، در صف دنیا طلبان در مصاف با حسینیان زمان قرارگیرد.

حسین(ع) با یاران نابش در میدان كربلا ایستاد تا دل‌های گشوده به روی هر چرنده ای را رسوای تاریخ كند.

ایستاد تا آنان كه بر خوشآمد غیر خدا دل خوش كرده‌اند، به سراب پندارشان، حسرتی جگرسوز و به كردار زشتشان، پایانی دردناك رقم زنند. ایستاد تا مرزهای عقیده وعمل، تا پایان دنیا با رنگ خون، معین و مشخص باشد. مرزها مقدسند و دل‌ها حریم كبریا، و نامحرمان متجاوز به مرزها و حریمها را چه عاقبت، جز ننگ و شكست و این درس عاشوراست كه :

كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا

تقابل دو تفکر در عاشورا

عاشورا، جلوه تقابل دو تفكر است از دین، تفكری فربه شده از بسط شریعت، و تفكری پایبند به سنت نبوی.

یك سوی میدان، تفكری فربه شده و بسط یافته از تسامح و تساهل نسبت به دین را به صف می یابیم. دین در این باور، نه محل بروز و صدور و اجرای احكام الهی است در پهنه جماعت مسلمین، بلكه خلاصه ای است در نماز، روزه، حج و ثواب اخروی. آن جا كه "شریح قاضی" عالم مدعی، به فتوای قتل حسین بن علی(ع) می‌نشیند یا "ابوموسی اشعری" در مقام حكمیت، به عزل علی(ع) لب می گشاید، چه فربهی در معرفت دینی آنان حاصل شده است؟ اگر اقتضای زمان و عقل معیشت دنیا، معرفت دینی را فربه می سازد، این نتیجه آن فربهی است و نتیجه با مقدمه كاملا همخوان است. جایی كه "ابوسفیان" و امویانی چون "مروان" و "ولید"، آن تبعیدیان مادام العمر توسط رسول خدا، در صف شریعت خواهان و حاكمان دینی ظاهرمی شوند و حكم در دست می گیرند و اجتهاد می‌كنند، چه بسطی در شریعت صورت گرفته است؟ اجتهاد اموی در برابر نص نبوی وعلوی، نه آن بسطی كه میوه اش این است؟

رسول خدا(ص) فرمود:اگر دل را نگهبانی می كردید كه هر چرنده ای در چراگاه آن وارد نشود، آنچه را من می بینم، شما هم می‌دیدید و آنچه را می شنوم، شما هم می شنیدید.

مجلسی كه در آن خلیفه، جانشین رسول الله!! دست به قدح شراب می برد و خنیاگران می نوازند و رقاصان به رقص، آن هم در دارالخلافه، چه تسامح و تساهلی در احكام دین و سنت نبوی صورت گرفته است كه توجیه و گذشتن از كنار هتك حرمات الله، عین دیانت و دین مداری تلقی می گردد؟ مگر دربار شام، خالی از صحابی و مومنان به دین بود؟ نه، بلكه آنان در جریان تفكر تغذیه شده از آزادشدگان رسول خدا و جذب شده به اسلام توسط غنایم مسلمین، به باوری از دین رسیده‌اند كه چنین محرماتی را عین اقتضای زمان و عقل معاش و تدبیر امت می‌دانند! اگر در كاخ معاویه و یزید، مشاوران غیرمسلمان، تدبیر سیاست و حكومت به امیرمومنان!! می‌آموزند، چه تسامح و بردباری مذهبی صورت گرفته كه مرزها چنین مخدوش شده اند؟

مدارای در دین، به هر مفهومی باشد، اگر منتهی به زیر پا گذاشتن یك حكم از احكام الهی شود، مخدوش است و القای ستمگرانی است كه حقانیت دین را دشمن دارند و طالب برچیده شدن قدم به قدم دین از صحنه اجتماعند.

اگر امام یا فقیهی عادل و با تقوا، در جهت مصلحت مسلمین، چند صباحی حكمی را تعطیل نماید، نه از باب مدارا و تسامح است، كه برای حفظ قدرت اسلام و تقویت مسلمین می باشد."تقیه" در این دیدگاه، سلاح است نه تسلیم، خود یك حكم الهی است نه نفاق، و یك تدبیرعقلانی و شرعی است، نه یك ضعف. علی(ع)، اگر پس از انحراف ولایت در"سقیفه"، شمشیر در نیام می كند، كسی او را به جبن و ترس و نفاق متهم نمی نماید، بلكه او را می ستاید كه برای وحدت امت اسلام و تقویت آن، نفس خود را در رضایت الهی محبوس می نماید تا چراغ هدایت حق برافروخته بماند. اما مدارا و تدبیری كه از اسلاف یزید و خود او دیده می شود، هتك حریم احكام الله است و شكستن مصلحت و قوام و دوام مسلمین. مگر كسی می تواند تدبیر امت اسلام و حفظ قوت وعزت آن را بنماید، اما خود از اسلام وعزتش بی بهره و كم نصیب باشد؟

آن جا كه علی در صفین، حاضر نشد لشكریان معاویه را به محاصره اقتصادی كشد و شریعه آب را به روی آنان ببندد، ولی معاویه چنین كرد، تفاوت تدبیر روشن گشته بود. علی(ع) بر احكام خدا پای می فشارد، و برای رسیدن به دنیای آباد، بر سر دین خدا معامله نمی كند و متعصبانه بر باور دینی پای می فشارد، ولی معاویه همه چیز را مباح می داند و فرق این دو درهمین معناست.

وقتی‌ از علی(ع) خواستند تا چند صباحی معاویه را بر استانداری شام به رسمیت بشناسد، چیزی به (طلحه) و (زبیر) بدهد و آنان را راضی روانه بصره كند تا قدرتش استوار گردد و بعد آنچه خواهد، انجام دهد، این‌ پیشنهاد، جز مدارا، تسامح و تساهل با اهل باطل و زیاده طلبان بود؟ چرا علی(ع) زیر بار نصیحت یاران غافل خود نرفت؟ مدارا در این جا، شكستن اسلام است. شكستنی كه جبران آن ممكن نیست. اگر به دست ولی امر مسلمین، چنین‌ شكافی در اسلام پدید آید، چه دستی توان پر كردن آن را خواهد داشت؟علی(ع) چه باك دارد از این كه او را مدبر بخوانند یا نخوانند؟ چه بیم دارد از این كه شكست بخورد یا پیروز شود؟ مدحش كنند یا مذمتش نمایند؟ پیروی‌اش كنند یا مقابلش بایستند؟ او برای این چیزها زمام حكومت مسلمین را به دست نگرفته است كه امروز دغدغه از دست دادن آن را با تدبیرها و تسامح های این چنینی جبران كند. او برای خدا به میدان هدایت امت آمده است و ذره‌ای كردار و گفتار خلاف هدایت از او صادر نخواهد شد. او به رضایت حق نظر دارد و اطاعت او را آویزه گوش خود كرده است، نه دشمنان خدا را، پس نه چیزی می گوید و نه كاری می‌كند كه دشمنان خشنود شوند. امروز هم حسین(ع) و یزید ادامه همان پیكار علی(ع) و معاویه هستند. یكی در اندیشه رضای حق و اطاعت از او كه پایبندی بر شریعت است و جریان آن به مصلحت، عزت و كرامت مسلمین؛ و دیگری در فكرخوش آمد سلیقه ها و اندیشه های مختلف كه در اثر بردباری، تسامح و تساهل، گردهم آمده، دربار شام را مركز خود ساخته‌اند و دغدغه عیش و نوش فراهم شده از این فربهی معرفت دینی، دین ابوسفیانی، آنان را وادار به هر كاری می كند. عدم پایبندی یزید و مشاوران و نزدیكان او به دین و احكام خدایی، معرفتشان را برای سنخیت با جهنم فربه می‌ساخت، آن چنان كه شكمشان با بلعیدن بیت المال مسلمین فربه می شد و رنگ رخسارشان، سرخی آتش به خود می گرفت.

و در آن سوی میدان، تفكر علوی، پیرو قرآن و سنت نبوی، در اندیشه جریان احكام الله در جامعه، خوش به رضایت خدای تبارك و تعالی، پشت به رضایت دنیاداران و افسارگسیختگان وادی تطمیع و ارعاب، نه در قبض (تحجر و گوشه نشینی)، تا در گوشه عزلت، چون برخی نامداران زمانه، از رویارویی تمام كفار با تمامی اسلام چشم بپوشند و به ذكر بی فكر بپردازند و از پاسخگویی به نیازهای زمانه باز مانند، و نه در بسط (تسامح و تساهل نسبت به حدود الهی) كه یزید را در مسند امیرالمومنین پذیرا گردند و دست در دست كفر اموی بگذارند و زر و قدح آنان را به رضوان الهی ترجیح دهند. اینان بر سر احكام خدا، غیرتمندانه ایستاده‌اند و بر سر آن حاضر به بردباری و معامله نیستند، اگر چه جان، سودای این ایستادگی شود و زنان و فرزندانشان به اسارت دینداران فربه شده درآیند. تفكر آنان از دین، در ولایت جهت یافته است و زنگار جاهلیت اموی و تبلیغات گسترده آنان، در دل آكنده از محبت آنان به اهل‌بیت(ع) بی تاثیراست. آنان اسب سركش نفس و سوسوی علم وعقل را در دست‌های با كفایت ولایت، در میدان ظلمات كفر و ضلالت جهل، به مركبی رام و چراغی فروزان بدل كرده‌اند. آن چنان كه برای همیشه، كشتی نجات، چراغ هدایت خلایق گشته‌اند و راه خدا را برای همیشه بر دزدان معرفت دینی بسته و بر تشنگان هدایت ولایی، باز و هموار باقی گذاشته اند.

 

|+|
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 2:48