ادامه مطلب
میلاد امام حسین( علیه سلام)و![]()
![]()
امام سجاد( علیه سلام)و![]()
![]()
ابولفضل العباس( علیه سلام) مبارک![]()
![]()

به دنبال ضریحت به قلبم رسیدم
آن زهره که صد هزار زهره بود محولقایش
زهراست که جان دو جهان باد فدایش
در وصف مقامش بود این بس که خداوند
خوانده است وِرا شافعه یِ روز جزایش
نقش اخلاص در كربلا
گوهر کمیاب و گرانبهای «اخلاص»، پیام دیگری از عاشورا است. اخلاص در نیت، اخلاص در عمل و مشارکت در نهضت امام حسین علیهالسلام، اخلاص در جنگیدن در صحنه کربلا، اخلاص در محبت و دوستی و رفتن به زیارت شهدای کربلا، اخلاص در عزاداری، گریستن، مداحی کردن، مجلس گرفتن و ... همه از جلوههای قابل بحث است.
آنچه مهمترین عامل ماندگاری نهضت عاشورا در طول قرون و اعصار است، جوهره اخلاص در نهضت عاشوراست. خداوند، وعده فرموده که عمل مخلصان و تلاش مخلصانه را تباه نکند و اجر دنیوی و اخروی آنان را کامل عطا کند.
صحنههای جهاد و کشتن و کشته شدن در تاریخ بشری و تاریخ اسلام فراوان است، اما آنچه برخی از این صحنهها را جاودانه کرده، اخلاص و رنگ الهی و خدایی داشتن است؛ «صِبغة الله». این رنگ بیزوال، در حماسه عاشورا دیدنیتر میشود.
امام حسین علیهالسلام در ضمن خطابهای مفصل که پیش از خروج از مدینه ایراد نمود، هر گونه شائبه دنیاطلبی و ریاستخواهی و جنگ قدرت را رد کرده، انگیزه خالص «اصلاح دینی و اجتماعی» را مطرح ساخت:
خدایا! تو میدانی که آنچه از ما بود، هرگز نزاع بر سر قدرت و دنبال کالای دنیا رفتن نبود، بلکه میخواهیم معالم دین و نشانههای مکتب را نشان دهیم و با ایجاد اصلاح در جامعه، مظلومان ایمن شوند و فرائض و سنن تو اجرا شود... . (1)
نظیر این سخن را در سخن دیگری هم فرمود که:
من هرگز به عنوان شورش، خوشگذرانی، سرمستی، فساد انگیزی یا ستم برنخاستم، بلکه برای طلب اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم... . (2)
این در وصیتنامهای بود که قبل از خروج از مدینه، برای برادرش محمد حنفیه نوشت، تا انگیزههای دیناطلبانه را از حرکت انقلابی خویش، نفی کند.
چون انگیزه اخلاص، حرکتآفرین عاشورا بود، هیچ عاملی نتوانست امام حسین علیهالسلام و یارانش را از ادامه راه تا رسیدن به شهادت باز دارد.
در این حرکت خالصانه، ناخالصان چه از اول و چه در مسیر راه کربلا، تصفیه شدند تا حاضران در عاشورا، همه یکدست و خالص باشند مخلصین در نیت و محبت، از مدینه همراه حضرت بیرون آمدند. مخلصان دیگری هم در مکه، در طول راه و حتی در کربلا به او پیوستند. اما آنان که انگیزههای غیر الهی داشتند، یا از آغاز حرکت، او را همراهی نکردند، یا از میان راه برگشتند، یا حتی فراخوانی خصوصی امام را نسبت به نصرت آل الله، با بهانههایی نادیده گرفتند و توفیق شهادت در رکاب سیدالشهدا علیهالسلام را نیافتند.
وقتی در طول راه، اوضاع کوفه و شهادت مسلم بن عقیل گزارش داده شد، جمعی از همراهان، از چپ و راست از پیرامون حضرت متفرق شدند و تنها کسانی ماندند که از مدینه همراه حضرت آمده بودند. (3)
هرثمة بن ابی مسلم، در میان راه به امام برخورد. امام انتظار یاری و همراهی از او داشت. ولی او ناامنی خانواده خود را بهانه کرد و صحنه را ترک نمود. (4)
عبیدالله بن حر جعفی هم در منزلگاه «قصر بنی مقاتل»، به فرستاده امام که او را به نصرت حق فرا میخواند، همچنین به دعوت خود امام حسین علیهالسلام، که بااو دیدار کرد و به یاری فراخواند، پاسخ منفی دادو از این سعادت محروم شد.(5)
طرمّاح بن عدی هم تا چند قدمی این سعادت آمده بود که توفیق همراهی نیافت (6) وقتی خلوص در مبارزات و فعالیتهای اجتماعی و سیاسی نباشد، حتی ممکن است تا مراحلی از راه را هم، ناخالصان همراه شوند و چهره شایسته و الهی از خود نشان دهند، اما چون ناخالصی در وجودشان است، امواج حوادث آنها را از دریای جوشان نهضت به کناری میافکند و سابقههای دراز مدت مبارزاتی نیز به کار نمیآید . تاریخ، سرشار از تجربههای تلخی است که صاحبان نیتهای غیر صالح و ناخالص، نتوانستهاند تا آخر در مسیر حق، پایدار بمانند.
خالصان، خلوص خود را در شب عاشورا و روز نبرد کربلا نشان دادند و گاهی آن را در رجزها و سخنان خویش بروز میدادند.
در صحنه کربلا، خون بود و شمشیر و شهادت، نه مدال و پول و امتیازات اجتماعی. ماندگاران و مقاومان، تنها با نیروی اخلاص به جهاد خود ادامه میدادند.
عابس بن ابی شبیب شاکری در نبرد خویش با سپاه کوفه، اینگونه حمایت خالصانه و الهی خود را از اهلبیت پیامبر اظهار میکرد:
من با شمشیرم در راه شما تیغ میزنم و جهاد میکنم تا به دیدار خدا بروم و با این کار، جز به پاداش الهی، چشم ندوختهام و چیزی نمیخواهم. (7)
حسین بن علی علیهماالسلام بنده خالص خدا بود. در زیارت حرم او، به فرموده سید بن طاووس، او را اینگونه خطاب میکنیم: «السلام علیک یا خالصة الله.» (8)
دستگاه امام حسین علیهالسلام، مشتری خلوص در عمل است. آنچه هم ریایی و متظاهرانه باشد و آن که با نیت آلوده، دم از این مجموعه خلوص بزند، خواه ناخواه روزی رسوا میشود.
درس عاشورا این است که هدف و انگیزه را در هر عملی خالص سازیم و بدانیم که از دیدگاه خدا، عمل خالص محو و نابود نمیشود. همچنان که نهضت عاشورا با گذشت زمان نه تنها کهنه و فراموش نشد، که روز به روز بر جلوه و جاذبه آن افزوده گشت و این به برکت «عنصر خلوص» بود.
پینوشتها:
1- تحف العقول، ص 239 (انتشارات اسلامی)، اللهم انک تعلم انه لم یکن ما کان منا تنافسا... .
2- انی لم اخرج اسرا و لا یطرا... (بحارالانوار، ج 44، ص 329.)
3- وقعة الطف، ابومخنف، ص 166.
4- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 379.
5- همان، ص 366.
6- همان، ص 364.
7- وقعة الطف، ص 100.
8- مفاتیح الجنان، آداب حرم مطهر امام حسین، ص 421.
منبع:
پیامهای عاشورا، جواد محدثی .

فوز و رستگاری در كربلا
انسان وقتی تلاشهایش در زندگی، او را به «هدف خلقت» برساند، «فائز» و رستگار است. فوز در فرهنگ دینی آن است که انسان با بهرهگیری از نعمتهای خدا و عمر خویش بتواند سعادت جاودانه را که کامیابی آخرت و بهشت است به دست آورد. فوز عظیم و رستگاری کامل، رسیدن به کامروایی اخروی است. به تعبیر حضرت علی علیهالسلام: «الاخرة فوز السعداء» (1) خود آن حضرت وقتی در سپیدهدم نوزدهم رمضان ضربت خورد، فرمود: «فزتُ و رب الکعبة»، چرا که برای اولیای الهی، شهادت برترین رستگاری و کامیابی است.
امام حسین علیه السلام در حرکت عاشورایی خویش، فوز و سعادت ابدی خود و یارانش را میدید، از این رو مشتاقانه به سوی این هدف میشتافت. در راه کوفه، وقتی طرماح با آن حضرت ملاقات و ایشان را از رفتن به کوفه پر آشوب منع کرد، امام فرمود:
ما با آنان قول و قراری داریم که دوست ندارم خلف وعده کنم. اگر خداوند شر و فتنه را از ما دفع کرد، که لطف دیرینه اوست و اگر هم آن پیش آید که گریزی از آن نیست، آن هم فوز و شهادت است: «... و اِن یَکُن ما لابُدَّ مِنهُ فَفَوزٌ و شهادةٌ اِن شاءالله.» (2)
در سخن دیگری که از آن حضرت نقل شده است، در شب عاشورا خطاب به همراهان گوشههایی از فرهنگ حیات و فلسفه مرگ و زندگی و سعادت اخروی را بیان فرمود، سپس افزود:
بدانید که تلخ و شیرین دنیا همهاش خواب و خیال است، بیداری و هشیاری در آخرت است. فائز و رستگار کسی است که در آخرت به سعادت برسد و بدبخت کسی است که به شقاوت آخرت گرفتار آید: «... و الفائز مَن فازَ فیها و الشَّقیُّ مَن شَقی فیها.» (3)
سخن معروف امام حسین علیهالسلام: فاِنّی لا اَری المَوتَ اِلاّ سَعادَةً (4) نیز گویای بینش امام در مورد مفهوم و ماهیت سعادت و رستگاری است که امام آن را در سایه شهادت در راه خدا میداند.
این باور حقیقت، به اهل ایمان شوق به آخرت و بهشت میبخشد و وابستگیهاشان را به دنیا میکاهد و سبکبال و شهادتطلب میشوند و به راحتی جان فدای مکتب و قرآن و ولی خدا میکنند و شایستهترین چهرههایی که عنوان «فائزین» را به خود اختصاص دادهاند شهدای کربلایند. امام حسین علیهالسلام وقتی به بالین حُر رسید، ضمن ستایشهایی که از او کرد، اشعاری در ستایش از ایثار و مواسات و صبر او خواند، از جمله این بیت که:
لقد فازوا الذی نصروا حسینا و فازوا بالهدایة و الصلاح (5)
آنان که حسین را یاری کردند، رستگار شدند و به هدایت و صلاح، راه یافتند. در زیارتنامههای شهدای کربلا و اباعبدالله الحسین علیهالسلام، به این تعبیر بسیار برمیخوریم که آنان را کامیاب و اهل فوز میشماریم و نیز آرزوی این که کاش ما هم در کربلا در رکاب آنان بودیم و میجنگیدیم و با شهادت، به فوز ابدی میرسیدیم. از جمله به این چند نمونه دقت شود:
خدایا شهادت میدهم که حسین بن علی به کرامت تو نائل و فائز شده است، او را با شهادت، گرامی داشتهای و به او سعادت بخشیدهای. (6)
و خطاب به شهدای کربلا میگوییم:
«فُزتُم و الله فَوزاً عَظیماً، یا لَیتَنی کنتَ معکُم فَاَفُوز فَوزاً عظیما.»
«اشهدُ انکُم الشُهداءُ و السُّعداءُ و اَنّکمُ الفائِزونَ فی دَرجاتِ العُلی.»(7)
زائر شهدای کربلا که آن به خون خفتگان را شهید و سعید و فائز میشمارد، این بینش را به زندگی خود هم سرایت میدهد و دیدگاهش نسبت به سعادت، فراتر از کامیابیهای دینوی میشود. این برداشت عمیقتر از زندگی و اندیشیدن به «فوز»، درسی است که عاشورا به همه میدهد: رستگاری، در سایه جهاد و شهادت و جان دادن در راه مکتب و ولایت.
پینوشتها:
1- غرر الحکم.
2- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 364.
3- بحارالانوار، ج 11، ص 150.
4- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 440. برخی این اشعار را به امام سجاد علیهالسلام نسبت دادهاند.
5- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 440. برخی این اشعار را به امام سجاد علیهالسلام نسبت دادهاند.
6- مفاتیح الجنان، زیارت اربعین، ص 468.
7- مقاتیح الجنان، زیارت شهدا، ص 440. در زیارتنامههای دیگر نیز مانند زیارات روز عرفه، زیارت مطللقه امام حسین و... دیده میشود.
منبع:
پیامهای عاشورا، جواد محدثی .



